close
تبلیغات در اینترنت
نوشته های نیکتا ناصراحمدی

نیکتا ناصراحمدی

کوچکتر که بودم، مادرم میگفت انشالا پیر بشی

اما من میگفتم چرا پیر، انشالا تو همیشه جوان باشی و همیشه پیش من...

منظورم از این حرف طرز تفکر ما انسان هاست

بزرگتر ها طول عمر بسیار را کهنسالی میخوانند

اما ما کودکان با اینکه در دنیای کودکی خود هستیم، دل جوان را همراه با طول عمر بسیار میخواهیم

بزرگتر ها حرف خود را قبول دارند نه کودکان را

زیرا یِکسِریع حرف هایی از گذشته در ذهن آنان ماندگار شده...

میگویند حرف راست را از کودکان بشنویم اما حرف کودکان را باور ندارند...

شاید طرز تفکر ما برایشان عجیب است...

کودکان همانند فرشته هایی هستند که حتی درصدی از غرور و حسد در وجودشان دیده نمیـ شود.....

اما همین بزرگتر ها یک روزی همچون این کودمان بودند اما دنیای بزرگترها با دنیای کودکی ما از زمین تا آسمان فرق دارد

در دنیای برخی از بزرگتر ها حسد هم وجود دارد،،،

شاید بزرگتر ها حسد را جایگزین باور برای طرز تفکر ما کردند....


#نیکتا


امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 21

درباره : داستان ,

برچسب ها : طرز تفکر , مادر , عجیب , نیکتا , نیکتا ناصراحمدی , فرشته , کودکان , حسد , جوان , کهنسالی ,

مطالب مرتبط
نمایشنامه ی کوتاه صبر
داستان با موضوع صبر
متن اعماق با نویسندگی نیکتا ناصراحمدی
Nikta
Nikta naserahmadi
نویسنده نیکتاناصراحمدی
نیکتا
نیکتاناصراحمدی
داستان و متن نیکتاناصراحمدی
داستان و متن توسط نویسنده ۱۲ ساله نیکتا ناصراحمدی

ارسال نظر



نظرات برای این پست غیر فعال میباشد .



مطالب گذشته

» سایت نیکتا ناصراحمدی »» پنجشنبه 22 آذر 1397
» انشا در مورد چه کسانی در قلبمان جا دارند »» چهارشنبه 21 آذر 1397
» انشا درمورد پیامبر »» سه شنبه 13 آذر 1397
» انش درمورد کلاغ »» سه شنبه 13 آذر 1397
» متن روزگار »» پنجشنبه 10 آبان 1397
» نمایشنامه ی کوتاه صبر »» جمعه 04 آبان 1397
» داستان با موضوع صبر »» جمعه 04 آبان 1397
» متن درمورد صبر با نویسندگی نیکتا ناصراحمدی »» شنبه 28 مهر 1397
» متن دریا با نویسندگی نیکتا ناصراحمدی »» چهارشنبه 25 مهر 1397
» متن اعماق با نویسندگی نیکتا ناصراحمدی »» سه شنبه 20 شهریور 1397