close
تبلیغات در اینترنت
داستان ها ومتنها و انشا توسط نویسنده ۱۲ ساله نیکتاناصراحمدی

داستان و متن توسط نویسنده ۱۲ ساله نیکتا ناصراحمدی

سکته معنای بدی ندارد...سکته فقط یعنی برای دقایقی دور بودن از مشکلات.....یعنی برای دقیقه ای دور بودن از آدمها...یعنی همه‌چیز را نادیده گرفتن...انگار هرچه که بوده،رویا بوده....از جایی که،به دنیا پاگذاشتی تا آدمها غرورت را زیر پایشان بگذارند...با شکست ها و حرف هایشان رشد کردی...باهر حرف تنه‌ات محکم شد و با هر شکست برگ جدیدی را زرد کردی...

تو اهل ستیز نبودی اما ستیزکارت کردند....تو استوار بودی اما سُستَ‌ت کردند...عیبی ندارد شاید ظاهر آشفته شود اما ریشه و بُن ما به قدری استحکام یافته است که برای آن سکته هم معنا ندارد.....

دور بودن از آدمها چه حسی دارد؟دور بودن از آدمهایی که برای آسوده بودن خویش دست به هر کاری زده اند...

اما اَجل که سراغشان آید دیگر رهایشان نمی‌کند آن زمان آتش است که می‌تواند مرحم‌شان باشد...آن زمان می‌تواند حس غذای هرگز نا‌پخته‌اش را روی شعله‌ی آتش درک کند.....

سکوت که می‌کنیم،هراس ندارییم...سکوت ما یعنی فریاد،،،فریادی که از آه و درد های نالان صدا باز می‌کند..

فریادی که فقط خدا توان شنیدنش را دارد...

خوشا‌به‌حال جهان‌دیدگانی که جهان خارج از این جهان را هم دیده اند.....

افسوس!افسوس که نمی‌توانیم به دلخواه خویش آنجا را ببینیم...

تماشای آدمها و کارهایشان از آن بالا چگونه است؟آیا از آن بالا هم به خوبی اینجا دیده میشود؟آنجا هم دیده ها همچنان کار می‌کنند؟شما هم همان‌هایی را می‌بینید که ما دیده‌مان می‌بیند؟

نمی توانم آدمها را به خوبی توصیف کنم زیرا هرکدام که دیده‌ام از رنگ هایی به دست خویش ساخته شده بودند...

برخی را دیدم که هر تکه‌ی وجودشان پر از رنگ بود....

برخی دیگر بودند که مردم فریب نقاب های زیبای‌شان را خورده بودند.....

برخی ریشه‌شان حسد بود....

همه رنگ ها را دیدیم و چشیدیم جز رنگ «سادگی»،جز رنگ «انسانیت»

از آن بالا سادگی و انسانیت دیده می‌شود؟یا اینها رنگهایی ست که نسلـ‌‌‌شان مُنقَرِض شده است؟«چه می‌دانم......»


#نیکتا


امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 10

درباره : داستان ,

برچسب ها : آدم , انسانیت , دورویی , توصیف , سادگی , نویسنده , نویسندگی , نیکتا ,

مطالب مرتبط
نمایشنامه ی کوتاه صبر
داستان با موضوع صبر
متن اعماق با نویسندگی نیکتا ناصراحمدی
Nikta
Nikta naserahmadi
نویسنده نیکتاناصراحمدی
نیکتا
نیکتاناصراحمدی
نیکتا ناصراحمدی
داستان و متن نیکتاناصراحمدی

ارسال نظر



نظرات برای این پست غیر فعال میباشد .



مطالب گذشته

» سایت نیکتا ناصراحمدی »» پنجشنبه 22 آذر 1397
» انشا در مورد چه کسانی در قلبمان جا دارند »» چهارشنبه 21 آذر 1397
» انشا درمورد پیامبر »» سه شنبه 13 آذر 1397
» انش درمورد کلاغ »» سه شنبه 13 آذر 1397
» متن روزگار »» پنجشنبه 10 آبان 1397
» نمایشنامه ی کوتاه صبر »» جمعه 04 آبان 1397
» داستان با موضوع صبر »» جمعه 04 آبان 1397
» متن درمورد صبر با نویسندگی نیکتا ناصراحمدی »» شنبه 28 مهر 1397
» متن دریا با نویسندگی نیکتا ناصراحمدی »» چهارشنبه 25 مهر 1397
» متن اعماق با نویسندگی نیکتا ناصراحمدی »» سه شنبه 20 شهریور 1397